سینما پر!

وقت دارم یا ندارم؟!!!به هر حال موفق شدم اخیرا چن تا فیلم دیگه به آرشیو!ام اضافه کنم نمیدونم باید متاسفم باشم یا نه؟!وقتمو برای دیدن فیلم هایی مثله کلاغ پرمیذارم ,که آدم ناآگاهی مثله من به فیلم,فیلم نامه نویسی , شخصیت پردازی و پلان و پلات ,حتی عمق این مسخرگی,لودگی وضعف رو درک کرد!!یکی نیس بگه به توچه؟!!

اینقد فیلم جذاب و انقد بازی بازیگران مسحور!کننده بود که از شدت شوق نزدیک بود هر لحظه پس بیوفتم!مخصوصا وقتی لحن کودکانه ی جناب گلزارو برای جذب هر چه بیشتر معشوقه اش !شنیدم

گلوج گلوج! اشک ریختم و با تمام وجود حس کردم که چقد بازی کردن این صحنه وگرفتنه این حس ولحن طاقت فرسا بوده!

بازی های تکراری حرفای کلیشه ایی وکاملاقابل پیش بینی.این خانم سعادت هم بزنم به تخته روز به روز پیشرفت میکنن از اون وری و هر بار بیشتر به دوران طفولیت نزدیک میشن!دلم برای شخصیته اعظم خانمه قصه های تابه تا تنگ شده.

نه حرفی برای گفتن داشت و نه میشد جز فیلم های سرگرم کننده ای قرارش داد.که دسته کم ارزش یک بار دیدن رو داره!چون اگه مثله من باشید بعد از دیدنش حتما باید به یک دندون پزشک مراجعه کنید!

از کی تا حالا مردها توی شو های مد به روش کت واک راه میرن ؟!!

این خانم مهناز افشار معلوم بود اصلا میخاد چیکار کنه؟انتقام بگیره ؟عاشقه؟فارغه؟ با اون همه بندوبساطی که با خودش آورده بود هیچ اقدامی نکرد!فقط انگار با وسائل واسباب بازی هاش نقش شمسسی خانمی اقدس خانم زن همسایه رو بازی میکردکه فقط دوست داشت از سر دیوار,خونه ی همسایه رو به خاطر فقط حسه خاله زنک بازیش و نه هیچ چیزه دیگه ای!! بپائه !من نیمدونم اون تلویزیون ال سی دی چه صیغه ایی بود اون وسط؟!!

واقعا باور کنم مراحل فیلم برداری این فیلم فقط و فقط دو ماه بود؟یحتمل یکی دو هفته طول کشیده تا سفر کنن ومستقر بشن یه هفته ای هم لابد صرف لباسو دکوروفکرکردن راجب مدل موی جدید آقای!!گلزار,خب کارراحتی نیست خوده اینها کلی زمان میبره.

فک میکنم کاملا کلیشه های سینمایه ایران رویاد گرفتم تا بتونم راجبش یه کتاب بنویسم!

ما که نه سینما رفتیم و نه خریدیم,داونلود کردیم و با وجدان راحت تماشا کردیم شما هم خواستید داونلود کنید ثواب(صواب؟!!)دارد,گناهش پای خودتان!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Published in: on February 9, 2008 at 6:13 am Comments (6)

روز پرتغالی!

اصولا افسردگی روزای نزدیک تولد خیلی شایعه,برخلاف روزهای تولد اطرافیان!

اصولاامروز روز بسی خوب میبوده باشد به طور خیلی سوهشی ناک =)

اصولا بعضیا خیلی پرتغالین.

اصولا بعضیا خیلی بورژوا ان.

اصولابعضیا خیلی دیگه….

هزار تاصمیمی گلبی =) ای آکواریوس=)

امروزو تولد عمومی اعلام میداریم =)

حالا پیدا کنید پرتخال!فروش را, از بین این همه میوه های گردو قلمبه!

 

Published in: on February 8, 2008 at 12:44 am Comments (3)

!!!!!!!!!!

 

وقتی آدم به سرش میزنه… وقتی شب غلیظ میشه …وختی هوای دل آدم بوفه کوری میشه دل آدم هوای همه چی میکنه حتی اینکه وسط بلاگش درفشانی های فارسی بکنه اون هم خیلی ادبی وذهنی فرتوری !!وختی آدم به سرش میزنه دل آدم هوای یه چیزای عجیب غریب می کنه حتی چیزایی که آدم هیچ وخ دل تنگش نمیشه,ادم هوایی میشه بعد دلش هی هوا میکنه…. مثه من….

دلم هوای یه پاییز حسابی کرده

دلم هوای رعدوبرق کرده با صدای پاواراتی!

دلم هوای بارون کرده که بزنه تو دماغم!

دلم هوای باد کرده که وول بخوره تو موهام!

دلم هوای بوی کاهگل کرده.

دلم هوای برگای رنگی و اُخرایی وآلیزارین کرده.

دلم هوای شال گردن وکلاه سرخ وسفیدو آبی کرده که قل قلیه

دلم هوای یه توفان مغزی کرده که همه چیو دی کد کنه!

دلم هوای دخترکان مینیاتورهای استاد فرشچیان رو کرده!

دلم هوای یه میز شامه شلوغه تنهایی!کرده تا تو حرفای هم بپریم…مثه نبرد های چریکی! از این سر به اون سرتو در تو و نا منظم.

دلم هوای یه ترانه دامبولی کرده! خسته شدم از برامس و باخ و فریدون و فرهادی که روی شافل گیر کرده!

دلم هوای واتو واتو کرده!

دلم هوای بوی کاغذه کتابای مدرسه آلپ رو کرده!

دلم هوای لواشکای کثیف کرده.

دلم هوای باغچه سبزیجات کرده.

دلم هوای مداد رنگیا و قلم موهای دست نخورده ی قدیمی رو کرده.

دلم غنج میزنه!

دلم هوای موهای دم اسبی و دم خرگوشیو دم رامکا لی وحنا وممول و آنشرلی وهادی و هدی و منم آق بابا…آنت !!! توی عکسای بچگیم کرده.

دلم هوای یک تصمیم جدی و کبری ایی کرده.

دلم هوای اجی مجی لا ترجیه بارباباپا کرده!

دلم هوای کوهیرنس ها و حرف های فلسفی,روان نما وفرتوریه پرفسور بالتازار کرده!

دلم هوای ممل آمریکایی با طعم آل پاچینو کرده!

دلم هوای شب نشینی پوارو وجودی آبوت کرده.

دلم هوای عکس گرفتن کنار ملکه ماداگاسکار کرده!

دلم هوای گپ های خودمانی مهرجویی واسکورسیزی گوشه کافه نادری کرده!

دلم هوای قدم زدن های شبانه ای که با خانواده دکترارنست در سرزمین آلیس داشتیم کرده چه کل کل هایی که الویس با همفری بوگارت بر سر خورده شدن حق پدر خواندگی شان نکردند!

دلم اصلا هوای حرف های سورئال و سوهشی نکرده!

دلم هوای یه میس کاله درستوحسابی کرده.

دلم هوای سلام واحوالپرسی درستو حسابی از یه دوسته خوب کرده!

دلم هوای مهربونی های بابا لنگ درازوکرده.

دلم هوای ساعت شماطه داره پلنگ صورتی وکرده که همیشه بیدار باش بزنه میترسم خواب بمونم اون وخ باز مدرسه ام دیر بشه!

دلم هوای سارافون تیکه دوزیه شب نمای بچگیامو کرده

دلم هوای خونه مادربزرگرو کرده!

دلم هوای دون دادن به نباتو وحنای خونه ی مادربزرگرو کرده.

دلم هوای نوتلا خوردن با انگشتوکرده

دلم هوایه هورت کشیدن رشته های ماکارونی و کرده

 

دلم هوای دوقولوهای افسانه ایه جمعه بعد از ظهر هارو کرده

دلم هوای کباب خوردن های دسته جمعیه جمعه های بچگی رو کرده توی مهمون سرا حتی اگه فلفل بره تو چشام.

دلم هوای دربندودرکه دسته جمعی کرده

دلم هوای شهربازیه بدونه بازیو کرده

دلم هوای اون عکس پولاراید روکرده

دلم هوای ماساژ روحی کرده!

دلم هوای لبخنده ژوکونده آمادیوس کرده!

دلم هوای بافنتی بافتن های خانم مارپل کرده!

دلم هوای شعر های پوووف کرده و ناله های ژولیت!

دلم هوای شنا کردن تواستخرخونه The bold and the beautiful کرده!

دلم هوای مسافرت با ماشین میرزا ممدلی کرده!

دلم هوای چای دم کرده ی ننه قمر خانومه فروغ با طعم مایکل کورلیونه کرده!

دلم هوای بارون کرده باز

بارونه کازابلانکا با صدای کافکا!

بارون حالمو خوب میکنه مثه كارلوس كاستاندا

میخام نفس بکشم عمیقه عمیق

عمیق ترسرفم میگیره

از بس که ریه هام گنجایش این رها شدگی رو نداره…

چشمام شده مثل چاه آرتیزین…انگار تمومی نداره

دلم چقد هوا کرده!

هوارتا هوا…!!!

دلم هوای…اصلا بی خیال!

به قوله او

دلم هوای

“القصه حالی رفت که وصف آن نتوان کرد”

کرده!!!

Published in: on November 28, 2007 at 12:29 am Comments (1)